تبلیغات
به قلم من - اعتماد به نفس
 
جمعه 23 بهمن 1394 :: نویسنده : شهرزاد
سلام دوستان عزیز و همیشه همراه وبلاگ. موضوع جدید وبلاگ اعتماد به نفس هست. قبل از هرچیز می خوام با افتخار اعلام کنم،  موضوع جدید وبلاگ یعنی اعتماد به نفس، از طرف دوست عزیزمون زهرا جان از وبلاگ زیبای «دلنوشته های قاصدک» انتخاب شده. ایشون در یکی از نظراتشون موضوع بعدی وبلاگ رو پیشنهاد دادن و من هم با کمال میل پذیرفتم. پس با تمام وجودمون و مثل همیشه پر انرژی این موضوع رو پیش می بریم. امیدوارم دوست گلم زهرا جان راضی باشن.

برای شروع به این سولات پاسخ بدید: تا حالا شده در یک جمع رسمی حرف بزنید؟ یا در جمع دوستانتون شروع کنید به تعریف خاطره ای و جمع رو دست بگیرید؟ در کل تا به حال چقدر پیش اومده به خودتون اعتماد کنید و بدون فکر کردن به اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد، دست به یک کار خاص بزنید. از کودکی هاتون هم برام بگین. وقتی که دانش آموز بودید چقدر به داوطلب شدن یا کنفرانس دادن عادت داشتید؟ الان چطور؟ در محیط کاری تون چقدر ریسک می کنید؟ یا در تفریحاتتون چطور؟ 



نظراتتون برام ارزشمنده. منتظرم تا درمورد خودتون برام بگید. پست های این موضوع می طلبه که تجربیات خودتون رو به اشتراک بگذارید.

منتظرم ....




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 19 اسفند 1394 10:32 ق.ظ
شهرزاد بانوی نازنین سلام
عزیزدلم خوبین ؟
بخدا نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم خیلی ازتون ممنون و سپاسگزارم بانو بسیار بسیار از الطافتون متشکرم پاسخهاتون به قدری زیبا و جامع بود از خوندنشون لذت بردم خیلی خیلی سپاس گزارم ... دیگه نمیدونم چی بگم والا ! حسابی شرمندتونم عزیزدلم
اجرتون باخدا بانوی بزرگوار
شهرزاد سلام دوست عزیزم. ممنونم.

خواهش می کنم دوست نازنینم. خدارو شکر که پاسخ ها براتون مفید بوده. امیدوارم هر روز موفق تر و البته باانگیزه تر از قبل باشید و زندگی تون در تمامی مراحل، پر از آرامش و خوشبختی باشه.

از حضورتون و پیام های پرمهرتون سپاسگزارم.
چهارشنبه 12 اسفند 1394 08:31 ب.ظ
بانوی مهربون ، نمیدونم چجوری تشکر کنم بابت جوابهاتون ، واقعا خیلی لطف میکنین عزیزدلم ،
مرسی بابت پرسشهای جامعتون شهرزاد جون در مورد سوالهاتون عارضم که :
1. باصدای آروم درس میخونم عزیزم ، طوری که تقریبا به ندرت به زبونم میاد ! همش تو دلم میخونم ، چه اونایی که حفظی هستن چه اونایی که مفهومی باید خونده بشه2. بله همیشه از استرس پاهامو تکون میدوم موقع درس خوندن ، با موهام و بازی میکنم و پوست دور انگشتامو میکنم(موقع امتحانات) 3. فرقی نمیکنه برای یه کوییز یا یه امتحان کلا هرچقدر که وقت دارم درس میخونم!4.خیلی به عقب برمیگردم همش فکر میکنم قبلا هرچی خوندم کلا یادم رفته ، برمیگردم عقب میبینم واقعا یادم رفته !! 5.راستش نه چون همونطور که گفتم اصلا تابحال عادت نداشتم که باصدای بلند درس بخونم و همش تو دلم میخونم و همون لحظه درس رو که میخونم میفهممش ولی جلوتر که میرم همین مطلبی که فهمیده بودم دوباره یادم میره انگار که هییییییچیییییی نخوندم! آخه چراااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 6. والا واحدهام که زیاد میشن عصرها خیلی خسته میشم برای درس خوندن و برای همین تا شب نهایتا بتونم 3 ساعت مطالعه کنم ولی مواقع فرجه برای امتحانات از همون اول صبح تا نصف شب مداوم میخونم ولی هیچکدوم از نتایجم مثل اون چیزی نیس که پیش بینی میکنم 7. اینکه تنقلات بیارم کنار دفتر و کتابم بذارم نه ... معمولا وسط درس خوندن پامیشم یه دور آشپزخونه برمیگردم!! برای مرور راحت تر در مواقع امتحان همیشه چکیده مینویسم که 1 ساعت قبل امتحان اونارو یه دور دیگه بخونم . شبهای امتحان کم میخوابم چون تا نصف شب درس میخونم و صبح اگه همه خونده هامو دقیق مرور نکنم همه چیز یادم رفته شهرزاد جونم این نشون میده من خیلی کم هوشم؟؟؟ همش تلاش میکنم نمیییییشه البته رشتم خیلی سخته و در مقایسه با رشته های دیگر از سختترین هاست
بانوی مهربان خیلی بزرگوارین ...... بخدا نمیدونم چجوری ازتون تشکر کنم
خیلی دوستتون دارم خواهر عزیزم
شهرزاد سلام دوست عزیزم. پاسخ هاتون بسیار کامل بود. من چند پیشنهاد برای شما دارم. ارزش امتحان کردن رو داره. به اعتقاد من، یک ریسک کوچیک خیلی بهتر از اینه که همیشه در یک غصه ی بزرگ باشی.
اولا خیلی خوبه که آروم درس می خونید. این یعنی قدرت تمرکز خوبی دارید.
درمورد بازی با انگشتان و حرکت پاها و... باید بگم تا حدی طبیعی هست. اما بهتره به جای آسیب رسوندن به خودتون و البته برای کاهش اضطراب، یک توپ کوچیک و نرم رو توی دستتون بگیرید و دائما باهاش بازی کنید و اونو ورز بدید. چون کاری که انجام میدید یک کار مشخص و ثابت هست،کمتر باعث حواس پرتی تون میشه.
راستش اصلا خوب نیست که فکر کنید باید تمام تایمتون رو به خوندن اختصاص بدید. بازدهی و راندمان مطالعه ی شما بعد از هر 1 ساعت یا 1 ساعت و نیم کاهش پیدا می کنه. این رو بگم که خیلی خوبه که از پای کتاب بلند میشید و به آشپزخونه میرید. این به مراتب بهتر از موندن توی اتاق مطالعه و طولانی مدت به یک حالت خاص موندن هست. تغییر وضعیت بعد از هر 1.5 ساعت (حدودا) لازمه. و در ضمن اصلا نباید به ذهنتون بی خوابی بدید. یه مثال براتون میزنم. فرض کنید مغز شما مثل یک اداره هست. و شما با مطالعه ی هر مطلبی، در واقع یکی از کارمندان این اداره رو مجبور مکنید مطالبی رو که می خونید روی برگه یادداشت کنه. اون فقط تند تند یادداشت می کنه ولی مطالب رو دسته بندی نمی کنه و برگه هارو همین طور روی میز رها می کنه. برگه ها به ترتیب مرتب نشدند و فقط یادداشت شدند. وقتی شما هر 1.5 ساعت یک استراحت کوچیک برای خودتون در نظر می گیرید این اجازه رو میدید که اون کارمند به دستش استراحت بده و در نوشتن دقتش بیشتر بشه. اما وقتی می خوابید، چون تعداد کارمندانی که دیگه احتیاجی نیست کار کنند بیشتر میشه (مثل مسئولین بینایی، شنوایی و... البته تا حدودی. چون اگر خواب ببینید اونها تا حدی در حال فعالیت هستند. ولی خیلی کمتر از بیداری) به هر حال چون عده ای از کارمندها کارشون تموم شده دور هم جمع میشن و باهم تمامی خاطرات، مطالعات، مشاهدات و همه ی تفکرات شما در طول یک روز رو دسته بندی می کنند. شما باید به اندازه ی کافی به ذهنتون وقت بدید تا چیزهایی رو که ثبت کرده مرتب کنه.(علمی اش این هست که در این زمان اطلاعات در ذهن تثبیت میشه) اما اگر شما خواب درستی نداشته باشید چه فایده ای داره؟ یه دنیا برگه ی نوشته شده هست و شما سرجلسه می خواین مطلبی رو از توی انبوهی از مطالب پیدا کنید. و این باعث میشه شما فکر کنید که هوشتون کم بوده. درحالی که ذهن بیچاره ی شما فعالانه کارهاشو انجام داده و با وجود اجحاف های شما باز هم تونسته کلی اطلاعات بهتون بده.
دوست عزیزم، مطمئن باشید که هوش همه ی افراد عادی جامعه در یک نرم خاص هست و من مطمئن هستم که اصلا و به هیچ وجه امکان نداره شما فرد باهوشی نباشید. کم هوشی که دیگه اصلا...
در ضمن از یه حدی بیشتر درس خوندن فقط باعث این میشه که شما توقعتون رو از خودتون بالا ببرید و به تبع استرستون هم بالا میره.
و اما پیشنهاد من : تا حالا شده یه مطلب جالب رو توی سایتی یا کتابی خونده باشید و با جزئیات کامل یادتون مونده باشه؟؟ حتما شده. وقتی برای کسی دارید تعریف می کنید گاهی حتی فعل هایی رو که نویسنده استفاده کرده بوده رو یادتونه. چطور ممکنه؟؟؟ شما که اون متن رو فقط یک بار یا نهایتا دوبار خوندید... اما شما برای خوندنش اشتیاق داشتید و فقط سعی کردید اون رو بفهمید. اما ذهنتون اونقدر هوشمند هست که وقتی چیزی رو خوب می فهمه، خوب هم حفظ می کنه.
کتابتون رو باز کنید. با خودتون بگید این کتاب رو می خونم تا بعدا برای کسی که رشته اش با من فرق داره توضیح بدم. مثلا با خودتون بگید قراره هر چی فهمیدم برم و برای شهرزاد توضیح بدم. فقط قراره بفهمید موضوع چیه. اصلا به عقب برنگردید. حتی اگه مطمئن هستید فراموش کردید.(بذارید اون کارمند بیچاره به کارش برسه!!!) همه ی آدمها همین طور هستند. من هم وقتی بر می گردم مطالب رو بخونم حس می کنم اصلا حواسم نبوده یا درست نخوندمش. (اون کارمند الان فقط آماده ی نوشتنه. نمی تونه در حالی که شما به مطالب نگاه می کنید، زود تر از چشم شما مطالب رو بهتون ارائه بده. برای همین شما فکر می کنید چیزی یادتون نیست. اما وقتی سوال روبروی شما باشه ذهن تمرکز می کنه و جواب رو بهتون میده. پس نگران نباشید) یک دور کامل، از اول تا آخر مطلب رو بخونید. (استراحت ها بین خوندن یادتون نره! حدودا 20 دقیقه بین هر 1.5 ساعت ) بعد که تموم شد یه مدت استراحت طولانی (بیش از 30 دقیقه. مثلا 1.5 ساعت) بعد بر گردید و خلاصه نویسی تون رو انجام بدید. در ضمن بهتره در حین مطالعه یک اتد دستتون باشه و همراه خوندن مطالب، زیر اونها خط بکشید. کم کم عادت می کنید. بسیار مفید هست. بعد از خلاصه نویسی هم یک خواب حسابی داشته باشید. وقتی بیدار شدید، بلافاصله سراغ خلاصه ها نرین. آبی به دست و صورتتون بزنید، نماز بخونید و صبحانه بخورید. بعد هم اگر خواستید خلاصه ها رو بخونید همون تایم 1 ساعت قبل از کوییز خوبه. فقط از روی خلاصه ها بخونید و به هیچ وجه از خودتون پاسخ های کامل و جملات کامل خلاصه ها رو نخواین. تا موقع امتحان صبر کنید و به خودتون ایمان داشته باشید. در ضمن توکل کردن به خدا خیلی به انسان آرامش میده. ایمان داشته باشید خدا هوای بنده هاشو داره. قبل از امتحان چند تا ذکر نذر کنید. مثلا 5 تا آیت الکرسی. و بقیه اشو بسپارید به خدا.
زیاد هم خودتون رو خسته نکنید و مطمئن باشید اگر دارید یک رشته ی سخت رو در دانشگاه می خونید پس یعنی به همون اندازه استعداد و هوش و لیاقت دارید. چیزهای مهم تری توی زندگی هستن که باید بهشون برسید. این روزها می گذرن و بعدها که دیگه حال و حوصله رسیدگی به رویاهاتون رو ندارید و توان جسمی و البته روحی تون به شدت کم شده می بینید که چه روزهایی رو از دست دادید. اونوقت شما هم مثل من می شینید و به بقیه می گید از فرصت هاتون درست استفاده کنید ولی خودتون افسوس روزهایی که گذشت رو می خورید.
خیلی دوستتون دارم. و خوشحالم که با بانوی فهیم، دوست داشتنی و خوش قلبی مثل شما آشنا شدم. امیدوارم موفق باشید.
در ضمن خوشحال میشم اگر نتیجه ی تغییر رفتارتون رو برام بنویسید و اگر بازهم سوالی داشتید من رو قابل بدونید برای پاسخ دادن.
در پناه حق موفق و موید باشید.
پنجشنبه 6 اسفند 1394 08:12 ب.ظ
سلام دوستم
از پاسخ کاملتون واقعا ممنونم... خیلی زحمت کشیدین. و خیلی هم لطف داشتین. :)
و ممنون که اینقدر وقت گذاشتین و اهمیت دادینیک دنیا سپاس :)

من امروز از موضوعی خیلی ناراحت بودم. اومدم تو مدیریت وبلاگ و پیامهای شما رو که خوندم خیلی بهتر شدم...
بازم ازتون ممنونم. ان شاءالله در پناه خدا باشی عزیز
شهرزاد سلام به روی ماهتون دوست خوبم. معلومه که برام مهمه. این کمترین کاریه که ازم برمیاد. خدارو شکر که تونستم باعث خوشحالی و رضایت مندی شما بشم. ممنون از حضور زیباتون. و ممنون از دعای قشنگتون. امیدوارم همه ی لحظه هاتون پر از خوشحالی و نیک بختی باشه دوست عزیزم.
پنجشنبه 6 اسفند 1394 08:11 ب.ظ
سلام دوستم
از پاسخ کاملتون واقعا ممنونم... خیلی زحمت کشیدین. و خیلی هم لطف داشتین. :)
و ممنون که اینقدر وقت گذاشتین و اهمیت دادینیک دنیا سپاس :)

من امروز از موضوعی خیلی ناراحت بودم. اومدم تو مدیریت وبلاگ و پیامهای شما رو که خوندم خیلی بهتر شدم...
بازم ازتون ممنونم. ان شاءالله در پناه خدا باشی عزیز
چهارشنبه 5 اسفند 1394 08:55 ب.ظ
سلام شهرزاد بانوی عزیز
احوالتون ؟
با زحمتا ؟
راستش اومدم ببینم کامنتم به دستتون رسیده یا نه ولی انگار نرسیده نه ؟!
خسته نباشین بانو
شهرزاد سلام دوست گلم. فدای شما بشم من. خوبی خانومی؟

ببخشید عزیزم که پیامتونو دیر جواب دادم. یه دنیا شرمنده ام.

ممنونم عزیزدلم. سلامت باشین.
سه شنبه 4 اسفند 1394 12:48 ق.ظ
ببخشید خصوصی فرستادم! آخه هر کاری کردم دیدم نمیتونم عمومی بفرستمش
شهرزاد نه عزیزم. عیبی نداره. اینکه من تاکید دارم عمومی بفرستین برای این هست که بقیه هم استفاده کنن. اما اگه شما دوست ندارید حرفی که میزنید خونده بشه هیچ عیبی نداره. اینکه شما راحت باشید مهم تره.
دوشنبه 3 اسفند 1394 11:34 ب.ظ
سلام بانوی مهربان

راست میگین آدم ها همیشه راه های آسون رو انتخاب می کنن!!!!

پس به جای پیشرفت خودشون، تغییر دادن مسیر زندگیشون، یه راه راحتتر به نام حسادت و چوب لای چرخ زندگی دیگرون گذاشتن که هست!

واقعا ناراحت کننده هسـ

عذاب وجدان برخی آدم ها خیلی راحت به خواب میره!
برای همین هیچ عذابی ندارن.

آفرین بانوی فهیم. خیلی سخته پاک کردن گناهی که از قصد انجام شده باشه! واقعا درست گفتین. گناه از روی غفلت خیلی زیاده!!!

وقتی هیچکی پیشم نباشه به کارهای روزمره ام فکر می کنم، گاهی متوجه کارهایی میشم که نبایستی انجام می دادم ولی سهوا پیش اومده!
از اساتیدم شنیدم که اگه بتونیم پشت بند کارهای اشتباهمون به جبرانش، اعمال صالحی انجام بدیم،
و تذکره هایی که با خودمون داریم، موجب میشه کمتر همون گناه رو انجام بدهیم.

میشه خواهش کنم فقط خودتون بنویسین؟ و اینکه به روز رسانی وبتون رو تجدید نظر کنین! خیلی دیر آپ میشه وب شما! چند باره امدم ولی نبودین...
شهرزاد سلام به دوست عزیزم. ممنون از اینکه بازهم به من سر زدید. نکته ای که درمورد کم کردن گناهان گفتید کاملا درسته. وقتی حواسمونو جمع کنیم و به گناهانمون پیش درگاه خدا اعتراف کنیم خود به خود کمتر انجامشون میدیم. و اگه سعی کنیم به جبران اونها مثلا خیری به کسی برسونیم یا هر کار خوبی که ازمون برمیاد، مطمئنا خدای رئوف و مهربان ما رو می بخشن.

ممنونم از لطفی که نسبت به نوشته هام دارین. اما خب راستش فکر کردم اگه شخص دیگه ای هم در وبلاگ بنویسه هم زود به زود بروز میشه هم اینکه شاید بحث های متفاوتی پیش بیاد و برای شما جالب باشه. البته من سعی می کنم یک پارچگی وبلاگ حفظ بشه. درمورد بروز کردن وبلاگ هم چشم. معذرت می خوام بابت تاخیر چند روزه ام. ممنون از توجهتون بانوی بزرگوار.
دوشنبه 3 اسفند 1394 01:11 ب.ظ
بانو وبم بیایین لطفا و نظرتونم بفرمایید در مورد مطالب...
شهرزاد چشم دوست عزیزم. این کار مورد علاقه ی منه. که بیام به وب شما و چیزهای جدید یاد بگیرم.
جمعه 30 بهمن 1394 09:56 ق.ظ
سلام شهرزاد بانوی نازنینم
خوبین عزیزم؟
اول از همه یک عذرخواهی بدهکارم بهتون چون چند وقتیه نتونستم بیام پیشتون شرمندم ، ببخشید
و دوم یک سپاس گزاری که حرف بنده رو قابل دونستید ، کلی ممنونم عزیزم این نهایت لطف شماست عزیزدلمممم
خیلی دوستتون دارم گل بانو
در مورد پرسشهای پست :
تقریبا میشه گفت از اون افرادی بودم که هیچوقت از حرف زدن تو جمع ترس و هراسی نداشتم ، و به قول شما بدون فکر کردن به اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد ، ابراز نظر میکردم و بازم الان تو جمع اینجوریم
تو کنفرانس ها شرکت میکردم و بازهم میکنم ... از بچگی و زمانی که مدرسه میرفتم تو برنامه های مناسبتی داوطلبانه مجری بودم اما الان توی درس خوندن خیلی مشکل دارم !! شاید میشه گفت بیشتر از همه درس مخیونم اما هیییییییچوقت به خودباوری نرسیدم و شاید کسی که کمتر از من مطالعه داشته با اعتماد بنفس تو کارش موفق شده ولی من ناخودآگاه تو ذهنم اینجوری تلقین میشه که : الان بلد نخواهی شد ... همه چیز یادت میره :( خیلی عذابم میده این موضوع نمیدونم از اعتماد بنفسه یا مدل درس خوندنم اشتباهه :(( .... میشه کمکم کنین لطفا شهرزاد جونم ؟
راستش درخواست این موضوع هم بخاطر همین بود
شهرزاد جون میشه از راههای درس خوندن موفق و افزایش تمرکز برام یکم بگید بیزحمت ؟؟ میدونم خیلی زحمته روم سیاه جانم...
خیلی دوستتون دارم
شهرزاد سلام دوست عزیزم. من هم یک شرمندگی و یک عذرخواهی بزرگ بهتون بدهکارم. چند روزی بود که اتفاقاتی افتاد و من اصلا نتونستم به وب سربزنم. عذر می خوام. نوشته ی شما اونقدر پر از محبت و دلگرمیه که دوست دارم چند بار بخونمش. ممنونم دوست عزیزم از این همه لطفتون. درمورد درس خوندنتون باید یه اطلاعاتی رو بهم بدید. هر چند تقریبا می تونم نحوه ی درس خوندنتون رو حدس بزنم. چون افرادی که مثل شما فکر میکنن تعدادشون کم نیست. اونها معمولا خیلی باهوش هستن ولی به هوششون اعتماد نمی کنن. سعی نمی کنن موضوع و مطلب مورد نظر رو بفهمن چون به نظرشون فهمیدن کافی نیست و باید حفظ بشن. در حالی که کافیه مثل یک مطلب جالب توی اینترنت یا مجله به درسها نگاه کرد. اون مطالب جالب هیچ وقت از یادمون نمیرن. درس هم همونطوریه. با این وجود به من بگید که : 1- با صدای آروم درس می خونید یا بلند؟ 2- عادت به راه رفتن، تکون دادن پا، بازی بازی کردن با موها یا ناخن دست و... اگر دارید لطفا بگید. 3- معمولا برای یک کوییز کوچیک چه میزان وقت صرف می کنید و چند دور مطالبو می خونید؟ 4- در طی خوندن یک صفحه چند بار به عقب بر می ردید و یه متنو دوباره می خونید؟ 5- آیا عادت دارید هنگام مطالعه با استفاده از حرکت دست ها و عضلات صورت، مطلب رو برای خودتون شبیه سازی کنید؟ (مثلا بخونید خیلی کم و اونو با دستها و صورتتون نشون بدید و بگید خیییییییلی کم.) 6- معمولا چه ساعتهایی از روز رو به خوندن اختصاص میدید؟ 7- آیا عادت دارید هنگام مطالعه غذا یا تنقلات بخورید؟
لطفا به همشون جواب بدید تا هتر بتونیم راجب این موضوع حرف بزنیم. اگه عادت خاص دیگه ای هم هست که فکر می کنید مهمه اونو بیان کنید.
نه گلم... چه زحمتی. من واقعا خوشحال میشم که دوست گلی مثل شما دارم و میاد توی وبلاگ و کلی انرژی بهم میده. من این وبلاگو راه انداختم که با شماها حرف بزنم دیگه. پس زحمتی نیست عزیز دلم.

منم واقعا و از صمیم قلبم و بی تعارف دوستتون دارم.

شما یه حساب ویژه توی قلب من دارید. ممنون از حضور بی نظیرتون.
پنجشنبه 29 بهمن 1394 01:46 ق.ظ
سلام دوستم... چقدر سوالات زیادن اگه همه شو جواب بدیم که خیلی طول میکشد! ^_^

پیشنهاد میکنم توی هر پست یه سوال بپرسیاینجوری شاید هم تعداد بیشتری جواب دادن هم بحث در موردش راحت تر باشه... البته پیشنهاده ها شما هر جور که خودت صلاح میدونی :)


(اینم اعتماد به نفس ما! دیگه خودت تا تهشو بخون)
شهرزاد سلام دوست گلم. ممنون از حضور طنازانه ات. شوخی بسیار جالبی بود. اما جدای از شوخی لازمه که اینو برای همه توضیح بدم. من چند سوال در هر پست می نویسم تا هرکسی درمورد هر سوالی که خودش دوست داره یا درموردش ایده ای داره حرفشو پیش بکشه. اگه یه سوال بیان بشه شاید همه چیزی برای گفتن نداشته باشن. لازم نیست به همه ی سوالها پاسخ دید. کافیه حرفی که به ذهنتون می رسه رو بگید تا همه لذت ببریم.
چهارشنبه 28 بهمن 1394 06:58 ب.ظ
من توی دبستان خیلی تدریس داشتم همین الان هم همین طوره.همیشه از سوم دبستان بهم میگفتن صدای خاصی داری برای همین توی دکلمه ها شرکت میکردم و توی اسفند ماه تئاتر اجرا کردم.تئاتر سیاه بازی هم همین امسال بازی کردم و خب همه بهم میگن رادیو:)
من از بچگی عاشق ادبیات بودم و ادبی حرف میزدم شاید بین دوستام یکم صمیمانه تر اما خب...
شهرزاد ممنونم عزیزم که به ویژگی های خودتون اشاره کردید. این همون چیزیه که من می خواستم. خیلی برام جالبه که بدونم دیدگاه شما نسبت به استرس چیه؟؟ چقدر از خودتون راضی هستید؟ چقدر به شخصیتی که دارید می بالید و افتخار می کنید؟ و البته آیا کار خاصی هست یا تمرینی که باعث شده باشه به این حد از شجاعت و خودباوری برسید؟؟؟ خوشحال میشم بازم با ما حرف بزنید و به همه ی ما چیزهای جدیدی یاد بدید. ممنون
چهارشنبه 28 بهمن 1394 06:58 ب.ظ
من توی دبستان خیلی تدریس داشتم همین الان هم همین طوره.همیشه از سوم دبستان بهم میگفتن صدای خاصی داری برای همین توی دکلمه ها شرکت میکردم و توی اسفند ماه تئاتر اجرا کردم.تئاتر سیاه بازی هم همین امسال بازی کردم و خب همه بهم میگن رادیو:)
من از بچگی عاشق ادبیات بودم و ادبی حرف میزدم شاید بین دوستام یکم صمیمانه تر اما خب...
چهارشنبه 28 بهمن 1394 06:58 ب.ظ
من توی دبستان خیلی تدریس داشتم همین الان هم همین طوره.همیشه از سوم دبستان بهم میگفتن صدای خاصی داری برای همین توی دکلمه ها شرکت میکردم و توی اسفند ماه تئاتر اجرا کردم.تئاتر سیاه بازی هم همین امسال بازی کردم و خب همه بهم میگن رادیو:)
من از بچگی عاشق ادبیات بودم و ادبی حرف میزدم شاید بین دوستام یکم صمیمانه تر اما خب...
چهارشنبه 28 بهمن 1394 06:58 ب.ظ
من توی دبستان خیلی تدریس داشتم همین الان هم همین طوره.همیشه از سوم دبستان بهم میگفتن صدای خاصی داری برای همین توی دکلمه ها شرکت میکردم و توی اسفند ماه تئاتر اجرا کردم.تئاتر سیاه بازی هم همین امسال بازی کردم و خب همه بهم میگن رادیو:)
من از بچگی عاشق ادبیات بودم و ادبی حرف میزدم شاید بین دوستام یکم صمیمانه تر اما خب...
چهارشنبه 28 بهمن 1394 06:58 ب.ظ
من توی دبستان خیلی تدریس داشتم همین الان هم همین طوره.همیشه از سوم دبستان بهم میگفتن صدای خاصی داری برای همین توی دکلمه ها شرکت میکردم و توی اسفند ماه تئاتر اجرا کردم.تئاتر سیاه بازی هم همین امسال بازی کردم و خب همه بهم میگن رادیو:)
من از بچگی عاشق ادبیات بودم و ادبی حرف میزدم شاید بین دوستام یکم صمیمانه تر اما خب...
سه شنبه 27 بهمن 1394 08:01 ب.ظ


سلام و سپاس از شما


ممنون از این که سر زدین و ابراز محبت کردین

ان شاء الله که موفق باشید و سربلند
شهرزاد سلام دوست عزیزم. ممنون از شما. امیدوارم باز هم به من سربزنید. متشکر از حضورتون
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:49 ب.ظ
شهرزاد بانو یه سوالی همیشه با خودم میپرسم ولی جوابی براش ندارم!

چرا آدمها حسودند؟ چرا با دیدن پیشرفت دیگرون کاری میکنن که اونها عقب بمونند؟ خوب چرا خودشون پیگیر نمیشن که خودشونم به موفقیت برسند ؟

اگه وقت بذارن برای پیشرفت خودشون که خیلی بهتره!
شهرزاد بله...این سوال من هم هست. راستش خیلی درموردش فکر کردم اما به نتیجه ای نرسیدم. خب البته میشه حدس زد که انسان کمال طلب هست و دائما میخواد از دیگران برتر باشه. و خب قطعا تغییر دادن نفس خودت و پیشرفت کردن سخت تر از مانع پیشرفت دیگران شدنه. شاید به خاطر همین باشه. اما آخه چیز دیگه ای هم هست به نام وجدان...من نمیدونم این جور آدمها با عذاب وجدانشون چی کار میکنن؟؟!! من که اصلا حاضر نیستم خودم دستی دستی برای خودم دردسر و ناراحتی و گناه بخرم. اشتباه هایی که به خاطر غفلت پیش میاد خودش اونقدر زیاد هست که دیگه جایی برای گناه های دیگه باقی نمی گذاره...
دوشنبه 26 بهمن 1394 09:41 ب.ظ
ممنونم.

یاد آوری خوبی بود اون نکته ای که فرمودین. متشکرم
شهرزاد خواهش می کنم دوست عزیزم. ممنون از حضور گرمتون.
شنبه 24 بهمن 1394 12:00 ق.ظ
مجدد سلام بانو

برای من خیلی پیش اومده!
همیشه اول اجازه میدم داوطلب های جمع مشخص شه بعد خودم داوطلب میشم. این به این دلیله که خیلی از آدم ها حسودند و وقتی متوجه سیر صعودیم میشن چوب لای چرخ میذارند و موجب اذیت و آزارم میشن.
برای جلوگیری از این کارشون ابتدا به ساکن اجازه میدهم دیگرون خودشون رو نشون بدهند بعد من .هیچوقت اینکارم دلیل بر اعتماد به نفس نداشتنم نیست!
کوچیک که بودم اعتماد بنفس کمتری داشتم اما حالا یاد گرفتم چطوری میتونم اعتماد بنفسم رو زیاد کنم.
شهرزاد سلام بانوی گرامی. حرفتون رو متوجه میشم. البته که گاهی وقتها ما به دلیل نداشتن اعتماد به نفس داوطلب شدن رو به تعویق می ندازیم اما مورد شما متفاوت هست. در روایات ائمه معصوم هم سفارش شده که ما نباید خودمون رو در معرض دشمنی ها و حسادت ها و قضاوت های دیگران قرار بدیم. چون حقیقتا که غصه های اونها با پیشرفت هامون زیاد و زیادتر میشه و مارو تو دردسر میندازه. بهره خودمون هم کمی پیش گیری کنیم. همین جا لازم میدونم یه نکته ای رو بگم. چون خیلی مهمه و وقتی خودم در یک برنامه ی پزشکی متوجه اش شدم خیلی جا خوردم.والدین به هیچ وجه نباید برای فرزندانشون وسایل خیلی خاص بخرن. نباید از هر چیزی بهترینش رو بگیرن. چون باعث میشه بچه هاشون بدون اینکه تقصیری داشته باشن با حسادت های دوستهاشون مواجه بشن. حواسمون باشه. محبت بی جا = ضرر .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


به قلم من
بیایید کمی حرف بزنیم ...
درباره وبلاگ

خیلی دوست دارم دنیای اطرافم رو بهتر ببینم...

آدم ها رو بهتر بشناسم و از دریچه ی نگاه اونها به دنیا نگاه کنم...

بیایید با هم حرف بزنیم... حرف های تازه ...

مدیر وبلاگ : شهرزاد
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
............................................ .............................................

 ............................................