تبلیغات
به قلم من - آدم ها
 
پنجشنبه 1 بهمن 1394 :: نویسنده : شهرزاد
گاهی پیش میاد که حس می کنیم آدم ها رو خیلی خوب می شناسیم. حتی بهتر از خودشون. حتما برای همه ی شما پیش اومده که با رفتار های عجیب و غریب آدم ها مواجه بشین. عکس العمل شما در برابر رفتار های ناگهانی چیه؟
اول بگید که شما ، خود شما چه ری اکشنی نسبت به این موضوع دارید و بعد هم بگید که فکر می کنید چه رفتاری مناسب تره؟
در واقع حقیقت رفتاری خودتون و رویای رفتاری تون رو با من و خوانندگان وبلاگ به اشتراک بذارید. من هم تا رسیدن نظراتتون سعی می کنم در این رابطه بیشتر مطالعه کنم...
منتظر حرف دلهاتون هستم . 




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 17 مهر 1395 08:11 ب.ظ
چه خوب و عالی. حتم دارم به این دلیل هست که مطالب این وب رو خودتون می نویسین .
شهرزاد بله. این یکی از شرایط پذیرش بود.
پنجشنبه 4 شهریور 1395 10:34 ب.ظ
سلام خوب هستین ؟ هر وقت اومدین وب لطفا وبم بیایین اطلاع بدین حرفی میخوام در مورد همین پستتون بگم خدمتتون.و در مورد آدمهای وابسته!
شهرزاد سلام. متشکرم. منتظر دیدگاهتون هستم دوست عزیزم.
جمعه 17 اردیبهشت 1395 09:05 ب.ظ
سلااام بانو شهرزاد عزیز

خوب هستین؟ ایام بکام هست؟

اوقاتتون خوش ....

رد پای شما رو در وبتون دیدم خیلی خیلی خوشحال شدم و الان همه نظرسنجی ها شد +1....

بانو مشتاق دیدارتون هستم.چی شده تشریف نمیارین؟؟؟


شهرزاد سلام دوست عزیز. ممنون از لطفتون. اما حقیقتش گذاشتن نظرسنجی + و - برای پست ها کار بنده نیست. به دلیل تائید عضویت در باشگاه نویسندگان میهن بلاگ این امکان به امکانات وبلاگ اضافه شده. بابت نظر لطفی که به پست های این وبلاگ داشتید هم سپاس گذارم.
چهارشنبه 18 فروردین 1395 01:26 ب.ظ
چرا تشریف نمیارین وبتون ؟ من خیلی دوست دارم با انسان هایی مثل شما هم کلام باشم.
شهرزاد عذر خواهی من رو بپذیرید. من هم از هم کلامی با دوستان فهیمی چون شما بی نهایت لذت می برم.
دوشنبه 10 اسفند 1394 10:25 ب.ظ
برای من خیلی عجیبه حرفتون. آخه چرا با محبت ‌درست ، باید نتیجه معکوس داشته باشه! ؟ مگر اینکه اون محبت واقعا با غرض انجام شه که نتیجه هم معکوس میشه در این صورت!
مثالهایی که آوردین کاملا گویاست که از محبت کردن به آدمها خسته شدین.درسته؟
شهرزاد نه دوست عزیزم. ابداً... من هیچ وقت از محبت کردن به دیگران خسته نمیشم. دید من نسبت به محبت کردن اصلا طور دیگه ای هست. من اونقدر از کمک به دیگران لذت می برم که حقیقتا بهش احتیاج دارم. و فکر می کنم سودش برای من بیشتر از اون کسی هست که محبت رو دریافت می کنه.
اصلا به خاطر همین هست که میگم باید گاهی از محبت کردن های بی جا دست کشید. نباید با خودخواهی و بدون آگاهی محبت کرد. باید حساب شده عمل کنیم. من خودم در گذشته ها، وقتی موقعیتی برای کمک به کسی پیش می اومد اونقدر احساس وظیفه و مسئولیت می کردم که تا کمکش نمی کردم آروم نمی شدم. حتی گاهی پیش اومده بود که خودم رو توی دردسر انداخته بودم و چیزی رو که خودم لازم داشتم(مثلا ماشینم رو ویا ویلای شمال رو در تعطیلات) به کسی قرض دادم. حتی اگر چیزی رو که کسی می خواست نداشتم ناراحت و غصه دار می شدم. حتی چیزهای کوچیک مثل دستمال کاغذی.(البته راستش هنوز هم کمی همونطوری هستم) و البته بگم که من قبل تر ها خیلی تعارفی بودم. نه اینکه فکر کنید مثلا چیزی رو می خواستم ولی تعارف می کردم. نه. همیشه دلم می خواست اگر چیزی رو به کسی تعارف می کنم از من بگیره ولی اگر اون شخص چیزی رو به من میده من از اون نگیرم. ولی این یک خودخواهی هست. ما باید به این هم فکر کنیم که بقیه هم همچین حسی رو دارن. یا به این قضیه که گاهی محبت هامون مانع پیشرفت دیگران میشه. و یا اینکه با محبت های زیادی باعث می شیم آدم های اطرافمون زیاد با ما احساس راحتی نکنن. همیشه بهتره اجازه بدیم افراد ازمون بخوان بهشون محبت کنیم. این درست مثل حرف زدن می مونه. که میگن بهتره تا کسی ازت سوالی نپرسیده یا ازت درخواست نکرده حرف نزنی. البته با این همه قطعیت نمی شه. لااقل من که هیچ وقت نتونستم فقط وقتی حرف بزنم یا محبت کنم که دیگران ازم می خوان. اما بهتره سعی کنیم گاهی بهش عمل کنیم. سعی کنیم چون واقعا مهمه.
(در ضمن دوست من، محبت با غرض، کار من و شما نیست. ما ساده تر از اون هستیم که بتونیم غرض ورزانه محبت کنیم و کسی متوجه نشه. من که حتی وقتی حس می کنم شخص مقابل با خودش فکر میکنه چاپلوسی می کنم یا برام نفعی داره اصلا دیگه نمی تونم به حرفم یا محبتم ادامه بدم. اصلا خوشم هم نمیاد. این کار مال اونهایی هست که توش استادن.)
سه شنبه 4 اسفند 1394 09:20 ب.ظ
سلام بانوی عزیز

خیلی وقت هست که نیستین!

نمیدونستم جواب دادین به این دیدگاهم.

.........
اگه شما برای خودتون وظیفه ندونین تبدیل به وظیفه نمیشه!

باورکنین!!!!

خیلی برای من اتفاق افتاده که دیگران با محبت هام فکر کردند که همیشه باید محبت کنم. ولی وقتی احساس کنم داره به وظیفه مقرر به قول شما تبدیل میشه البته در نظر دیگران ( خودم وظیفه نمی دونم برای خودم! بلکه محبت رو محبت می دونم نه وظیفه)
با اونها صحبت می کنم که نظرشون رو در مورد یه کاری که می خوام برای من انجام بدهند بگویند.
اگر با کمال میلشون برام انجام دادند منم تا عمر دارم محبت سرشاری براشون دارم. ولی اگه کمی تعلل کنن و به مِن و مِن بیافتن ارتباطم رو فیصله میدهم.
و صراحتا بهشون میگم " وقتی شما نمی خوای برای من، به خاطر من وقت بگذاری دلیلی نداره منم وقت بگذارم! " البته با قاطعیت همراه لبخند!

مثلا چه اتفاقات بدی ؟ بیشتر بگین لطفا توضیح بدین متوجه نشدم!


شهرزاد بله خب. راه حل خوبیه برای اینکه بفهمیم چه کسی ارزش و لیاقت توجه و محبت رو داره.

منظورم از اتفاقات بد اینه که گاهی بعضی چیزها به نظر ما دلسوزی و محبت هستن و ما با نیت خوبی اونها رو انجام میدیم اما نتیجه ی معکوسی دارن. یعنی نهایتا به ضرر فرد تموم میشه. خب ما گاهی باید قبل از محبت کردن ببینیم صلاح چیه. مثلا شاید زیادی هوای کسی رو داشته باشیم و این باعث بشه خود اون شخص به تنهایی از پس کارهاش برنیاد و یا به ما وابسته بشه. مثلا من خودم تو دوران دانشگاه همه ی کارهای کنفرانسی و تحقیقاتی رو توی گروه می پذیرفتم. حتی ارائه ی پایان نامه هم تقریبا همش کار من بود. فقط اسم بچه ها پای کار خورد. الان ولی با خودم فکر می کنم کاش اجازه میدادم اونها هم سختی های کار رو لمس کنن و اعتماد به نفسشون بالا بره. گاهی محبت و دوستی ما در حق دیگران باعث میشه اونها از یادگرفتن عقب بمونن. این یه نمونه هست. یا مثلا شاید لازم باشه گاهی اجازه بدیم اطرافیانمون در یک دعوا یا کشکش شکست بخورن. بدون اینکه دخالت کنیم و از اون مخمصه نجاتشون بدیم. شاید این شکست کوچیک خیلی بهتر باشه تا اینکه ما این شکست رو به تویق بندازیم تا یه جای دیگه و سر یه موضوع مهم تر افراد شکست رو تجربه کنن.

امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم.
چهارشنبه 7 بهمن 1394 01:02 ب.ظ
همین دیروز یکی برای خود من پیش اومد این موضوع!
سکوت کردم و با نگاهم همه چیز رو فهموندم!! فکر میکنم همین کافی باشه!!
شهرزاد روش بسیار خوبیه. سکوت یعنی دعوت به تامل بیش تر. و قطعا این روش، بهترین راه حل برای کاهش دعواست. بسیار هوشمندانه و البته کمی سخت هست.
چهارشنبه 7 بهمن 1394 01:00 ب.ظ
سلام شهرزاد بانو
سپاس از اینکه پیشم اومدین
وب خیلی جالبی دارین !
شهرزاد سلام دوست عزیز. خیلی خوش اومدین. لطف دارین. وب شما هم بی نظیر بود.
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:36 ب.ظ
شما گفتین " ما دائما نگران این هستیم که اونها به خاطر سکوت ما و به این دلیل که ما با رفتار بد اونها طبیعی برخورد کردیم،اونها این رفتارشون رو تکرار کنن و احترام و شخصیت ما زیر سوال بره. البته این واقعا لازمه. چون آدم ها گاهی واقعا غیر قابل کنترل میشن و رفتارهایی ازشون سر میزنه که آدم با خودش میگه از همون اول باید جدی تر برخورد میکردم. یا نباید زیاد بهش رو میدادم.
بایستی عرض کنم خدمتتون که این نگرانی بی مورد هست. تا حمله ای نباشد دفاع و گاردی وجود ندارد.
اتفاقا به نظر من انسان باید روبروی ترس ها و نگرانی هاش بیاسته و اون ترس ها و نگرانی ها رو مغلوب کنه.
یعنی اینکه بیشتر بهش ( هر فردی بوده) رو بده تا اون فرد مغلوبِ رفتار درست شما بشه.
شهرزاد خیلی جالبه. یعنی به نظر شما اگر آدم دائما رفتارهای خوب از خودش نشون بده بقیه هم بالاخره رفتار خوب نشون میدن؟؟؟ یعنی به نظرتون لطف مکرر ما تبدیل به وظیفه ی مقررمون نمی شه؟؟؟ من فکر می کنم گاهی بعضی از آدم ها متوجه رفتارهای خوب ما نمی شن. و در این مواقع واقعا نمی شه آدم به رفتارهای خوبش ادامه بده. شاید اصلا رفتارهای خوب ما موجب اتفاقات بدی بشه. خب بعضی ها خوششون نمیاد. می دونی چی می گم؟؟؟
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:29 ب.ظ
ما انسان ها رو نمی تونیم کامل بشناسیم. منم با حرف شما موافقم.
خیلی برام پیش اومده با رفتار فردی با خودم فکر کردم "چی شد؟" و یا " چرا این رفتار رو داشت!"
و ذهنم تا مدت ها درگیر این موضوع میشه. و با خودم میگم "حالا من چه رفتاری داشته باشم؟"
ممنونم از اینکه این وب رو ایجاد نمودین...
شهرزاد بله. این یکی از مسائل بسیار مهم در زندگیه که من هم خیلی باهاش مواجه شدم. برای همین هم تصمیم گرفتم باهم درموردش حرف بزنیم. ممنون که تشریف میارین و نظرات ارزشمندتونو با من درمیون می گذارید.
یکشنبه 4 بهمن 1394 03:22 ب.ظ
سلام علیکم
با این پرسش و پاسخ ها به یاد برنامه ی "جیوگی" افتادم که خیلی هم موفق هست.
شهرزاد منم این برنامه رو دوست دارم. واقعا مفید و سازنده است. فرهنگ سازی در این برنامه به نحو احسنت اتفاق افتاده.
جمعه 2 بهمن 1394 01:26 ب.ظ
ببخشین، خیلی زیاد شد جوابم!
میدونیم که همه ی آدم ها رو یکسان نساختند. بقول شما حساسیت های متفاوت، علایق و سلایق خیلی متفاوتی دارند. درک کردنِ من یعنی میذارم اونها راحت باشند صرفا در اون لحظه ، تا آروم شه اون احساساتی که باعث ناراحتی هردومون شده، یه مدت بعد وقتی هردو آرامش داشتیم با محبت در مورد اتفاقی که بینمون رخ داده حرف میزنم. البته این در مورد فقط خانواده ام و دوستان صمیمی ام هست.
در مورد بقیه آدم ها اعم از همسایه و هم کلاسی و فامیل و غیره هم به نوعی که زیاد موجب تنش بینمون نشه.
در کل میدونید آدم ها وقتی از جای دیگه یا چیز دیگه ای ناراحت هستند نمیتونند در مقابل کوچکترین حرف ما خودشون رو کنترل کنند. و باعث ناراحتی هردو طرف میشن نباید زیاد به دل بگیریم. حمل بر دوست نداشتن خودمون نکنیم.

بله منم حساسیت هایی دارم مثلا اصلا از بی توجهی اونهایی که دوسشون دارم خوشم نمیاد و عمیقا ناراحت میشم. از خداحافظی هم خوشم نمیاد!!!! یعنی از اینکه فردی بهم بگه دارم میرم ، حتی اگه به شوخی بگه.نمیدونم نمره ام چند میشه! این نمره دهی رو باید از اطرافیانم بپرسین.

ضمنا از وبتون خوشم اومده پیروز باشید و شادی قرین لحظاتتون.
شهرزاد اینجا مکانی برای حرف زدنه. من از شنیدن حرفهاتون لذت می برم. پس هیچ نوشته ای به نظر من طولانی نیست.حرفهاتون رو عمیقا می فهمم. ما معمولا در مورد آدم هایی که اونها رو خوب می شناسیم مثل اعضای خانواده و دوستان صمیمی نگرش مثبت تری داریم. چون معمولا شناختی که ازشون داریم نسبتا کافیه و ما می دونیم کدوم حرفشون جدیه و کدوم حرفشون از روی ناراحتیه. اما در مورد فامیل و هم کلاسی و همکار و ... ما دائما نگران این هستیم که اونها به خاطر سکوت ما و به این دلیل که ما با رفتار بد اونها طبیعی برخورد کردیم،اونها این رفتارشون رو تکرار کنن و احترام و شخصیت ما زیر سوال بره. البته این واقعا لازمه. چون آدم ها گاهی واقعا غیر قابل کنترل میشن و رفتارهایی ازشون سر میزنه که آدم با خودش میگه از همون اول باید جدی تر برخورد میکردم. یا نباید زیاد بهش رو میدادم. یا نباید خیلی باهاش صمیمی برخورد میکردم. درمورد بی توجهی باهاتون موافقم. منم همین طور هستم. فکر می کنم اکثر آدم ها این طوری هستند. حتی اگه ابراز نکنن از بی توجهی دیگران ناراحت میشن.فقط سعی می کنن به روی خودشون نیارن. منظورم از نمره،رضایت مندی خودتون از رفتار خودتون هست. یعنی آیا به نظر خودتون رفتار مناسبی دارید یا احساس می کنید اشکالاتی خواسته یا نا خواسته در رفتارتون هست؟ البته باید بگم نظر شما بسیار خوب و کامل بود و نشون میده که شما از آگاهی خوبی برخوردار هستید. از لطفتون نسبت به وبلاگ و من بی نهایت ممنونم.
جمعه 2 بهمن 1394 01:06 ب.ظ
خب شاید درک کردنی باشه.خب مسلما بخاطر چیزی این رفتار رو داره ولی هیچکس نمیتونه طرف رو کاملا بشناسه
شهرزاد درسته که شناخت کامل آدم ها واقعا سخته. اما تا حدودی میشه اونها رو شناخت. موافق نیستید؟ به نظر من لازمه که ما سعی کنیم آدم ها رو بشناسیم.
پنجشنبه 1 بهمن 1394 10:46 ب.ظ
برای من هم گاهی پیش میاد، منتها من معمولا خودم رو جای اون فرد میذارم در واقع درکش میکنم.
شهرزاد این خیلی خوبه. اینکه آدم سعی کنه دیگران رو درک کنه. اما خب چطور؟ منظورم اینه که درچه شرایطی بیشتر پیش میاد که آدم ها رو درک کنید؟ چون به نظر من هرآدمی روی یک سری موضوعات حساسیت هایی داره که درمورد اونها خیلی سخته که دیگران رو درک کنه. شما هم چنین حساسیت هایی رو دارید؟ اگر بخواین به خودتون توی درک کردن آدم ها نمره بدین... از 0 تا 20... نمرتون چند میشه؟
پنجشنبه 1 بهمن 1394 07:54 ب.ظ
سوال سختی بود!
شهرزاد سخت!!!

بله ... قطعا همین طوره. برای همین هم ما اغلب در مواجه با این رفتار اشتباه می کنیم. چون درست نمی دونیم چه کاری درسته.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


به قلم من
بیایید کمی حرف بزنیم ...
درباره وبلاگ

خیلی دوست دارم دنیای اطرافم رو بهتر ببینم...

آدم ها رو بهتر بشناسم و از دریچه ی نگاه اونها به دنیا نگاه کنم...

بیایید با هم حرف بزنیم... حرف های تازه ...

مدیر وبلاگ : شهرزاد
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
............................................ .............................................

 ............................................