تبلیغات
به قلم من - . امید
 
دوشنبه 12 بهمن 1394 :: نویسنده : شهرزاد
خوشبختانه موضوع امید بسیار سریع تر و بهتر پیش رفت. دوستان عزیزم در نظراتشون حرف های بسیار خوبی گفتند و زمینه ی پیشرفت موضوع فراهم شد. قطعا تلاش کردن و مصمم بودن، مهم ترین مولفه در داشتن امید هست. جایی خوندم اگر کسی چیزی رو رها می کنه، در واقع هیچ وقت واقعا اون چیز رو نمی خواسته. مثل شخصی که رشته ی تحصیلی خودشو تحت فشارهای خانواده و بدون علاقه انتخاب می کنه و درجایی از زندگیش اون شغل رو رها می کنه. در حقیقت، چنین شخصی به داشتن آینده ی خوب با چنین شغلی امید نداره و تصویری که از آینده در ذهن می پرورونه چیز دیگه ای هست. پس تصور ما از آینده می تونه یک مولفه ی مهم در داشتن امید باشه. اینکه ما مطمئن باشیم اتفاقات خوبی خواهد افتاد و تصویر زیبایی از آینده برای خودمون ترسیم کنیم. تصویری که عمیقا باورش داشته باشیم. حالا سوال من از شما اینه. چطور میشه از چیزی به نام تلقین استفاده کرد و امید رو ایجاد کرد؟ اصلا به نظر شما این کار شدنیه؟ میشه انسان دائم به خودش بگه امیدوار باش و سعی کنه فکر های خوب بکنه و واقعا اتفاق های خوب پیش بیاد؟ نظرتون رو در مورد امیدواری های ساختگی برام بنویسید و بگید به نظرتون چنین امیدهایی تا چه حد موجب موفقیت می شن...

منتظر شما دوستان دانا و فهیم هستم ...




نوع مطلب : پرسش و پاسخ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 بهمن 1394 03:27 ب.ظ
متشکرم...
شهرزاد خواهش می کنم دوست گلم. من هم از شما ممنونم. خیلی زیاد.
دوشنبه 19 بهمن 1394 12:10 ب.ظ
بانو شهرزاد عزیزم سلام

ممنونم از جوابی که برام نوشتین. مورد استفاده هست.
منتها در مورد " عادی شدن " متوجه نشدم چه ارتباطی با حرفم در مورد لقلقه ی زبانی در مورد تلقین وجود داره ؟
یعنی منظورتون این هست که وقتی تلقینی باشه عادی میشه برامون؟
شهرزاد سلام دوست عزیز. نه منظورم اینه که وقتی داریم چیزی رو به خودمون تلقین می کنیم باید بهش فکر کنیم و سعی کنیم کارهامونو در راستای همون تلقین انجام بدیم. یعنی وقتی تصمیم به تلقین می گیریم واقعا بخوایم که اتفاق دیگه ای برامون بیوفته و بخوایم که تلقینمون اثر کنه. شما گفته بودید تلقین باید با باور همراه بشه و نباید فقط لقلقه ی زبونمون باشه و من هم تائید کردم و گفتم ذهن همون کاری رو می کنه که ما باور داریم. اگه به تلقینمون به چشم یک حرف بی اثر نگاه کنیم واقعا بی اثر میشه
شنبه 17 بهمن 1394 11:22 ب.ظ
چه جواب جالب و تامل برانگیزی نوشتین. خیلی ممنونم شهرزاد عزیزم.

گاهی از روبرو شدن با افرادی مثل شما شور و شعفی برمیداره وجودم رو که میخوام پرواز کنم!!! چرا که از انسانهایی که به بالندگی خودشون اهمیت میدن خوشم میاد و موجب خوشحالی بیش از اندازه ام میشه.
امیدوارم همیشه ظرف وجودتون مملو از عشق و مهربانی و آگاهی باشه.ان شا الله....
شهرزاد ممنون دوست عزیزم. واقعا نمی دونم چی باید بگم. جملاتی که نوشتید خیلی خیلی زیبا هستن. امیدوارم لایق این همه مهربونی شما باشم دوست من. واقعا از لطفی که نسبت به من دارید ممنونم. و از دعای زیباتون بینهایت خوشحال شدم. امیدوارم در تمام لحظه های زندگیتون عمیقا احساس خوشبختی کنید. ممنون که اینقدر با محبت هستین. واقعا ممنونم.
چهارشنبه 14 بهمن 1394 02:13 ق.ظ
ممنون از پاسخ جامعتون...بله همینطوره...

من هم فکر میکنم در واقع اون باوری که میفرمایین، تو وجود و فطرت همه ی ما، و به بیانی در روح خداجومون هست و تلقین اون، در حقیقت ارسال سیگنال راه درست از سوی «خودآگاه» به سوی خود انسانه. در حالی که پذیرنده ی اون سیگنال هم توی «نا خودآگاه» ما(یا فطرتمون)، کار گذاشته شده.

اما فشارهای زندگی و مسائل فرعی مربوط به ما،و حتی افکار و احساسات مختلف خودمون در زندگی، بین «ناخود آگاه یا قلبمون» با «خود آگاه و آگاهی های با منشا بیرون و مسائل عقلانی» فاصله انداخته.
بیان دیگه ی همون جمله ی معروف که میگه :«انسان،حائل بین خودش و قلبش است»
انگار که لایه ای از احساسات و افکار انباشته روی هم، روی قلب و درون ما رو پوشونده و باور رو دفن کرده. حالا یا اون «باور قلبی» باید خودش از درون بجوشه و از این حائل بزنه بیرون، یاخودمون با «تلقین یا استفاده از خود آگاه»، از بیرون، اون باور درونی رو صداش بزنیم و بیرون بکشیم.

در واقع تا بذر اون باور در درون وجود نداشته باشه، تلقین اثر نمیکنه.اون باوره که (حتی ناقصش) سیگنال تلقین رو دریافت میکنه و میپذیره.
و حالا به قول شما، بعد از هر بار تجربه ی پاسخ دادن به اون تلقین، اون باور هم در وجود ما تقویت میشه و شکل میگیره.

و بنظرم شاید دفعات بعدی تلقینها رو هم راحت تر بپذیریم. تا زمانی که کم کم این حائل برطرف میشه و باور به قدری رشد میکنه که خودش کار خودش رو میکنه و نیازی به تلقین نیست.

هر چند اگر این تلقین در مقوله ی عبادات واجب باشه،هرگز سلب نمیشه چون ادامه ی اون از بیرون ، باعث حفظ دائمی رابطه ی بیرون و درون میشه و از نشستن غبار مجدد روی قلب جلوگیری میکنه.
شهرزاد آفرین به شما دوست فهیم من. حرف هاتون کاملا درسته. خیلی خیلی لذت بردم و با همشون کاملا موافقم.
سه شنبه 13 بهمن 1394 11:09 ب.ظ
چه جالبه برام! الان دارم نظرات ارسالی و جواب شما رو میخونم تقریبا همفکر هستیم و از الفاظ یکسان استفاده نمودیم!
شهرزاد خوشحالم که هم فکر هستیم و تفاهم داریم.
سه شنبه 13 بهمن 1394 11:05 ب.ظ
سلام شهرزاد بانو
به یاد دارم وقتی دختربچه کوچیکی بودم، مادربزرگ یکی از اطرافیانم میگفتن وقتی قیچی رو زیاد باز و بسته کنی بین اعضای خانواده دعوا پیش میاد، و من از ترسم اینکار رو نمی کردم. یا میگفتن شبها مواظب چاقو باشین چون تیغه ی چاقو بلندتر میشه!!!!!!!!
و زودتر دست رو میبره!
این باورها رو قدمای ما داشتن و واقعا هم بهشون ایمان داشتن!و در صورت انجام اون اتفاق براشون پیش میومد!
ولی مگه ممکنه قیچی باعث دعوا بشه؟
یا دسته چاقو بلند شه اونم فقط شبها؟
این باورهای قدمای ما همش تلقین بودن و اگر فردی اون باورهارو انجام میدادن واقعا براشون اتفاق میوفتاد!( جالبه نه؟ )
حالا میدونم که خرافات و باورهای غلط یا حتی درست، اگر به صورت تلقین دربیاد، واقعا برامون پیش میاد، پس چه بهتره که ما باورهای درست رو مکررا تکرار کنیم تا بهترین ها برامون پیش بیاد.

ذهن ما خیلی قدرتمندتر از چیزیه که ما تصورش میکنیم. خدای رحمان فرمودند که من از روحم در آدم دمیدم.
به نسبت خیلی کمتر از خداوند متعال ما انسانها خودمونم یه خدا هستیم. منتها بلد نیستیم چطور از صفات الهی که در ما ودیعه داده شده استفاده کنیم!!!!! همونطور که منصور حلاج گفت : انا الحق! و همه مردم اون زمان متوجه نشدن چی میگه و دارش زدن!
برای استفاده بهتر از صفاتی که خدای متعال در روح و وجود ما ودیعه نهادن، خدای رحمان دستورکار دادن از طریق پیامبران و ائمه و اون احکام و قرآن و دین اسلام هست.
ما میخواهیم یک صفت که مورد بحث ما هم هست یعنی امید و امیدواری رو حلاجی کنیم که چطور میشه با تلقین بهش رسید.
اینکه انسان دائم به خودش بگه که امیدوارباش ولی هیچکاری در مقابل انجام نده فقط لقلقه زبانش بوده اما در کنار تلقین به خودمون، کارهامون رو انجام بدهیم،در این صورت کمکی به خودمون کردیم و تلقین هم مثمر ثمر میشه!

در مورد برخی مسائل هم تلقین هم تلاش میکنیم اما به اونچه میخواهیم نمیرسیم چند دلیل ممکنه باشه شاید راهمون درست نبوده شاید ابزارآلات مورد استفاده ما اشتباه انتخاب شدن شاید مسیر دیگه ای رو پیگیری کنیم به مقصود میرسیم ولی وسط راه خسته میشیم و شاید های دیگه!

فعلا حرف دیگه ای به فکرم نمیرسه اگر باز هم حرفی به ذهنم اومد خدمت میرسم و عرض میکنم.
شهرزاد سلام دوست عزیز. من هم با شما موافقم. هر شخص به وسیله ی فکرش انرژی هایی رو به تمام دنیا می فرسته و اشیاء و طبیعت و کهکشان، بازتاب و انعکاس همون انرژی هارو به خود اون شخص وارد می کنن. حتما شنیدی که اشخاصی هستند که میتونن با نگاهشون لیوانی رو جا به جا کنن. خب این قدرت ذهن رو میرسونه. کلمات و جملات هم ساخته ی ذهن هستند. هر جمله ای انرژی ای داره و این به دلیل وجود شباهت های بسیار زیاد ذهن هاست. در واقع برخی از دانشمندان معتقدند که همه ی انسانها دارای ذهن هایی یکسان هستند و این استفاده ی متفاوت از ذهن هست که بین انسانها تمایز ایجاد می کنه. شاید اطلاع داشته باشید که در تحقیق بر روی مولکول های آب، کلماتی با زبان های مختلف بیان شدند و هرکلمه، بسته به معنای حقیقی اش روی مولکول آب تاثیر گذاشت. تمام طبیعت همین طوره. کلمات یا زیبا و یا زشت هستند. نیازی نیست ما معنی اونها رو بدونیم. اونها تاثیر خودشون رو میذارن. البته اگر معنی شونو بدونیم، چون دائما در ذهن ما تکرار میشن تاثیرشون بیشتره نسبت به وقتی که کلمه ای ناآشناست و ما با یکبار شنیدنش اون رو از یاد می بریم. این همون تلقینه و دلیل اهمیت باورها هم قدرتیه که ذهن انسان داره و به هرچیزی که بخواد دست پیدا می کنه.
درمورد اینکه فرمودید تلقین نباید لقلقه ی زبان بشه، باید بگم، در بین رفتارهای تکاملی انسان رفتاری هست به نام عادی شدن. یعنی وقتی چیزی بیان می شود، تا وقتی که ما با هر بار بیانش بهش فکر می کنیم یا نسبت بهش رفتار و عکس العملی از خودمون نشون میدیم اونها روی ما تاثیر میذارن. اما وقتی عکس العمل ما نسبت به همون جملات کاهش پیدا کنه و به صفر برسه، تاثیرگذاری اون جملات تا مدتی متوقف میشه و بعد هم شروع میکنه به کم شدن. چون ذهن انگار از روی اون جملات پرش می کنه و تفکری در ذهن ثبت میشود با این عنوان: «این جمله بی اهمیت است.» مثلا اگر شما نسبت به قسم خوردن به خدا حساس باشید، هروقت اشتباها اون رو بیان می کنید بلافاصله ذهن هشدار میده و شما متوجه میشید. اما اگر مدتی نسبت بهش بی تفاوت باشید و هروقت ذهنتون هشدار داد بگید ولش کن مهم نیست واقعا ذهنتون همین کارو می کنه و کار به جایی می رسه که تمام حرفهاتون با قسم خوردن همراه میشه. یکی از دوستان من این طوری شده بود. اوایل اصلا قسم نمی خورد. کم کم گفت اگه راست بگم که عیبی نداره. و بعد یه روز توی مغازه حرفی به دروغ گفت و به خدا هم قسم خورد. وقتی اومدیم بیرون گفتم تو چقدر به خدا قسم میخوری. حتی برای حرفهای راست هم خوب نیست. گفت:« من قسم میخورم؟ کی قسم خوردم؟» گفتم:«همین الان دروغ که گفتی قسم خدا رو هم خوردی» گفت:« واقعا؟ به خدا نفهمیدم!!!!!!»
این همون عادی شدنه. اگه درمورد موضوعی به این باور برسیم که بی اهمیته اون موضوع با هیچ تلقینی تبدیل به باور نمی شه مگر اینکه اول اون تفکرمونو عوض کنیم. حتما تا حالا شده روزی که کار خاصی ندارید و میدونید که لازم نیست صبح زود بیدارشین با هیچ زنگ گوشی و ساعتی بیدار نمی شید. حتی صدای زنگ ها رو هم نمی شنوید. اما روزی که کارمهمی دارید به خودی خود بیدار میشید. ذهن همه ی آدم ها در اختیار خودشونه. کافیه باور داشته باشن.
سه شنبه 13 بهمن 1394 08:43 ق.ظ
سلام شهرزاد جان
بنظرم فقط تلقین کارساز نیست لازمه که آدم اول امید داشته باشه بعد به خودش تلقین بکنه
شهرزاد سلام دوست عزیزم. من فکر می کنم اول مرحله ی تلقین هست و بعد باور. اگر انسان به چیزی باور داشته باشه،دیگه تلقین معنایی نداره. البته تکرار باورها هم وجود داره که در واقع برای حفظ باور و جلوگیری از فراموش کردن باورهاست. و تقریبا میشه گفت نوع دیگه ای از تلقین محسوب میشه.
سه شنبه 13 بهمن 1394 02:08 ق.ظ
سلام دوست عزیز
راستش من خیلی توی کشمکش امید و ناامیدی سپری کردم...
و در این بین، «تلقین» یا همون امید ساختگی رو بعنوان آخرین راه و تنها برای «تسکین»، لمس و استفاده کردم...
یعنی تلقین کردن برای دردها و مشکلات بزرگم،فقط حکم یک مسکن رو داشته در برابر یک سرطان!
در نتیجه بنظرم تلقین هرگز کافی نیست، اما بهرحال میتونه از سقوط نجات بده
(همونطور که طبق روایت حتی مرور و تلقین اذکار عبادی مثل نماز، انسان رو از فحشا نجات میده)

و درنتیجه بنظرم شاید تلقینهایی مثل «امیدوار باش» و ... ، حداقل بتونه آدم رو موقتا در شرایط برزخ مانندی نگه داره تا اینکه یا گذر زمان اجازه ی پیدا کردن امیدهای واقعی رو به «روح» بده، و یا حداقل هورمونهای طبیعی بدن،فرصت ترشح پیدا کرده، و ایجاد اثر فراموشی رو روی «جسم» داشته باشن!
شهرزاد سلام دوست عزیزم.
باید بگم اکثر ما دائما در حال کشمکش های این چنینی هستیم. اما خوشحالم که تجربیات خودتون و حس واقعی تونو به این خوبی بیان کردید. شما گفتید باعث تسکینتون میشه. خب فکر می کنید چه چیزی باعث ایجاد آرامش در شما میشه؟ اگر انسان چیزی رو عمیقا باور نداشته باشه،آیا باز هم براش تاثیر گذاره؟ البته باید بگم در گفته هاتون به چیزی اشاره کردید که من رو بسیار خوشحال کرد. اینکه شما از تلقین اذکار عبادی حرف زدید و از اون آگاهی دارید. قطعا باور با تلقین خیلی خیلی فرق داره. ما همه می دونیم که روح خدا در ما دمیده شده. اما هیچ کدوم باور نداریم که می تونیم کارهای عجیب و خارق العاده انجام بدیم. بنابر این نمی تونیم. اما فکر می کنم اگر تلقین در مورد امیدوار بودن به ما آرامش میده، این به خاطر باور موضوعی به نام گذر زمانه. ما به تجربیات گذشته فکر می کنیم و باخودمون میگیم که چقدر زود گذشت. پس باز هم می گذره و موضوعات مهم و بزرگ با گذشت زمان چقدر بی اهمیت شدند. و اینکه خدا هیچ وقت مارو تنها نمی گذارن. پس ما به باورهایی دست پیدا می کنیم و بعد از اون می تونیم تغییرات رو مشاهده کنیم. و تلقین وقتی کارسازه که اونقدر تکرار بشه که کم کم بهش فکر کنیم و کم کم باورش می کنیم. این پروسه گاهی بسیار طولانیه و گاهی هم کوتاهه. و مدتش بستگی به زمینه ی فکری ما داره. اینکه از قبل چه میزان باور در مورد اون مسئله در ما وجود داشته و تا 100درصد باور، چقدر فاصله داریم و چه میزان کمبود تا رسیدن به باور کامل وجود داره که بعد این شکاف رو با تلقین کردن مستمر پر کنیم. دوست عزیزم، در پست بعدی وبلاگ توضیحات کامل تری رو خواهم گفت.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


به قلم من
بیایید کمی حرف بزنیم ...
درباره وبلاگ

خیلی دوست دارم دنیای اطرافم رو بهتر ببینم...

آدم ها رو بهتر بشناسم و از دریچه ی نگاه اونها به دنیا نگاه کنم...

بیایید با هم حرف بزنیم... حرف های تازه ...

مدیر وبلاگ : شهرزاد
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
............................................ .............................................

 ............................................